تبليغاتX
زندان تن ، قفس دل
یا الله

زندان تن ، قفس دل



چند روز اخیر به شدت سرما خورده بودم و میشه گفت

تب و لرز شدیدی هم داشتم ، اصلا این چند روزه از خونه درنیومدم بیرون

و همش داشتم استراحت میکردم.

امشب کمی حالم بهتر شده و اومدم نت.

امیدوارم شما دوستان گرامی اصلا به هیچ وجه سرما خوردگی سراغتون

نیاد چون خدای نکرده اگه بیاد واقعا آدمو از کار و زندگی میندازه

و یه جورایی میشه گفت بستری میکنه آدمو.


همیشه سلامت و موفق باشید

یا علی



+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388
ساعت 0:20
توسط علی (ِAlone Man In Night)


وي شهر بي ستاره ‚ راديو حرفي نداره
 كوچه هاش توي زمستون يه آدم برفي نداره
توي شهر بي ستاره ‚ آخر شاهنامه خوش نيست
 دروغاش لحظه به لحظه س ثانيه ش دقيقه كش نيست
زمين ديگه جا نداره خبر چه زود كهنه مي شه
شاملو ديگه پا نداره خبر چه زود كهنه مي شه
خفاش شب رو دار زدن خبر چه زود كهنه مي شه
زمزمه رو هوار زدن خبر چه زود كهنه مي شه
يه مرد خسته بچه ش رو فروخته به هزار تومن
چه زود فرامووش مي كنيم اين خبرا رو تو و من
 مدتيه قاصدكا جا مي مونن پشت شيشه
تو قارقار چهل كلاغ خبر چه زود كهنه ميشه
تو اين شباي شيشه اي قحطي تيركمون شده
 جعبه ي جادو واسه مون تنها خبر رسون شده
 اي شنوندگان كر !‌ گوش بكنين به اين خر
خوب مي دونيم هيچ خبري به گوشتون نكرد اثر
 ستاد جمع آوري گدا تو راديو مي گه
كه بعد از اين تو كوچه ها گدا نمي بينين ديگه
 گدا ها رو جمع مي كنن مثل زباله از گذر
 گدايي پيدا نميشه تو شهر آدماي كر
گدايي پيدانمي شه خبر چه زود كهنه مي شه
چتر اوزون وا نميشه خبر چه زود كهنه مي شه
 خودكشي يه پير مرد خبر چه زود كهنه مي شه
خزون گرم ‚ بهار سرد خبر چه زود كهنه مي شه
تو شهر تنها سجلد نشون آدميته
هر كي شناسنامه نداشت اسباب درد و زحمته
گدا ها اسمي ندارن ‚ كنار گودن هميشه
فرهاد يه عمر ساكته خبر چه زود كهنه مي شه
تو اين شباي شيشه اي قحطي تيركمون شده
 جعبه ي جادو واسه مون تنها خبر رسون شده

****************************************

روزگار ما عجیب روزگار بدی شده

به گذشته ها که نگاه میکنی با اینکه مردم چیز زیادی نداشتن ولی

خوشحال بودن از ته دلاشون.

هر مردی که از چیزی ناراحت بود میرفت به یه کاباره و با خوردن چند تا

پیک عرق یا مشروب غم و غصه هاشو فراموش میکرد .

ولی حالا خیلی بد شده.

بدبختانه وقتی میگم بد شده یعنی هر جوونی که مشکلی داره

سیگار میگیره دستش

و فقط به همون سیگار قناعت نمیکنه میره سراغ بقیه مواد مخدرها

و خودشو با این چیزهای کثیف مشغول میکنه.

ای کاش این طور نبود و در جامعه ما خوردن مشروب آزاد بود.

یه مدت که میگذشت و خوردن مشروب عادی میشد بعضی بی جنبه ها هم

خودشون رو دیگه خفه نمیکردن .

از قدیم یه مثلی بود که میگفتن عرق واسه مرده.

حالا کاری به درست بودن این حرف ندارم.


ولی به نظر من مردی که مشروب خورده و کمی مست شده واقعا

خیلی تحمل کردنش راحت تر از آدمیه که نعشه شده باشه

با یه کوفت و زهرمار مخدر


روز گار خیلی بدی داریم .

تازه جالب قضیه اینه که همش تی وی نشون میده که کلی مواد مخدر میگیرن

از لب مرز افغانستان ، فقط یکی نیست بگه

پس اینهمه مواد مخدر که توی جامعه بیداد میکنه و هر جایی توی این شهر

نهران یا شهرهای دیگه که بری ، این مواد ریخته و میشه برای هر مهمونی اونو

تهیه کرد .

این خیلی وحشتناکه .

وقتی خوب فکر میکنی می بینی خود همین آدمهایی که مبارزه میکنن با ورود

مواد مخدر به داخل کشور، بعضی هاشون در وارد کردن این مواد دست دارن

چون سود خیلی زیادی داره این کار .

خودشون هم مستقیم فعالیت نمیکنن فقط یه عده رو گیر میارن و میزارن

روی این کار  و هیچوقت خودشون گیر نمیفتن و به قولی ریشه های پخش مواد

در کشور هیچوقت خشک نمیشه .

به نظر من یه راهی که میتونه جلوی گسترش روز افزون استفاده از مواد مخدر

از هر نوعش رو بگیره ، آزاد شدن استفاده از مشروبات الکلیه

ممکنه اولش مشکلاتی هم به بار بیاد ولی بعدش آروم آروم عادی میشه مثل هر

چیزی که قبلا ممنوع بوده و حالا عادی شده

مثل ماهواره ، مثل قدیم که ویدیو هم آزاد نبود یا شطرنج و ....



امیدوارم به هر طریقی که ممکنه این مملکت و جوونهای نازنینش از دست

این مواد مخدر نجات پیدا کنن.

هر طوری که بشه.


در مورد دولت هم باید بگم واقعا غصه م میگیره وقتی به کارهای اشتباه این

دولت فکر میکنم در طی این سالهای اخیر


شما به هر طرحی که نگاه کنید خواهید دید ناقص رها شده .

چون این دولت پیش بینی کرده بود که قیمت نفت از 100 دلار پایین تر نمیاد

و به خاطر همین جوری عمل کرد که بتونه کلی کار انجام بده

ولی بخاطر این پیش بینی اشتباه حالا با مشکل شدیدی مواجه شدن

که واقعا نمیتونن با این بودجه ای که کشور داره طرح ها رو راه اندازی کنن.

به یه جور نا امیدی گرفتار شده این دولت.


طرح مسکن مهر رو نیمه کاره رها شده .

برای اقشار کم درآمد مثلا میخواستن خونه بسازن و بدن .

ولی توی این خراب شده مگه بجز پول نفت درآمد دیگه ای داریم که بتونیم

بگیم اگه پول نفت نداریم خب پول این یکی که هست .

با همه نا امیدی دولت و کارهای اشتباهش ، به نظر من بزرگترین کار اشتباهش

که دستور مستقیم رهبری بود ، اینه که تصمیم گرفتن تمام امور مملکت رو بدن

دست سپاه.

یعنی اگه اتفاقی برای رهبر بیفته ، سپاه کودتا میکنه و جدا از این اگه

یه رییس جمهور دیگه که اصلاح طلب باشه بیاد روی کار.

اصلا نمیتونه کار زیادی انجام بده .

واقعا متاسفم برای رییس جمهور بعد از احمدی نژاد چون هیچ جوری نخواهد

تونست جلوی قدرت سپاه رو بگیره .

اگه بخواد قدرت اقتصادیش رو بگیره ، هنوز قدرت نظامی زیادی داره .

اگه بخواد قدرت نظامی سپاه رو کم کنه ،خب هنوز که هنوزه قدرت

اول اقتصادی مملکت میشه چون زوم میکنه روی کارهای اقتصادی اگه 

کارهای نظامی رو ازش بگیرن .


سالهای آینده مطمئن باشید اتفاق های خوبی برای این مردم بیچاره نخواهد افتاد .

مگه اینکه یه معجزه بشه و این مردم واقعا همشون دست به دست هم بدن

و تمام پایگاههای مقاومت سپاه رو از کار بندازن.

چون بدون این پایگاهها سپاه دیگه قدرت زیادی نداره .

و بدتر از همه اینه که حتی اگه رهبر هم بگه مردم رو نزنید نکشید

تحقیر نکنید ، اونا دقیقا برعکس عمل خواهند کرد و باز مردم رو خواهند کشت

و از همه شخصیت افرادی که معترض هستن رو از بین خواهند برد، چون وقتی

شخصیت یه نفر رو از بین ببری ، باعث میشی در آینده ضعیف تر بشه و کار زیادی

نتونه انجام بده ، یعنی به قول معروف ترسو بشه .


خدا به حال تک تک ما رحم کنه ، هر جور که میتونه.

مواظب خودتون باشید که گیر این از خدا بی خبر ها نیفتید چون اینا براشون مهم

نیست شما کی هستید فقط شخصیت شما رو از بین خواهند برد طوری که نتونید

دیگه سرتون رو بالا بیارید.

موفق باشید




+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388
ساعت 20:33
توسط علی (ِAlone Man In Night)


من و تو دنيا رو آفتابي مي خواستيم عسلك
 پيرهناي مشكي رو آبي مي خواستيم عسلك
من و تو ماهي نبوديم مثه اون قصه ي ناب
تنها اين شبا رو مهتابي مي خواستيم عسلك
 همه ي سهم ما از دنيا همين بود عسلك
سايه ي ستاره هم ستاره چين بود عسلك
اما بين چشماي مرده و مات آدما
برق چشماي ما آفتابي ترين بود عسلك
 سهم من از چشم تو چند تا زل بود؟ عسلك
 آخر چند تا غزل اسم عسل بود ؟ عسلك
 حال جرم ما چيه ؟ بگو به من بگو به من
بگو همبند غزلساز هميشه خوبه من
بگو پروانه ي ما صيد كدوم ثانيه شد ؟
بگو كي سر مي زنه خورشيدت از غروبه من ؟
عسلك ! گاهي خيالت من رو غمگين مي كنه
اسب بالدار ترانه رو برام زين مي كنه
اسم تو يه طعمي داره مثه شيريني عشق
چاي تلخ لحظه م رو اسم تو شيرين مي كنه
 سهم من از چشم تو چند تا زل بود؟ عسلك
 آخر چند تا غزل اسم عسل بود ؟ عسلك



+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388
ساعت 11:3
توسط علی (ِAlone Man In Night)


 با توام !‌ آي !‌با تو ام !‌ تويي كه بال شاپرك
 هيمه ي شعله ي تاريك شقاوت توئه
با تو ام !‌ آي با تو ام ! تويي كه تو فصل تگرگ
كندن برگاي باغ آينه عادت توئه
حنجره پر خنجره اما هنوز ‚ ميشه از نامردمي هاي تو خوند
 ميشه اين جغد سياه وحشي رو از سر ديوار اينخونه پروند
با توام ! آي !‌ با تو ام!‌ داس زبون نفهم
تا كجاي باغچه مي خواي گل رو قصابي كني ؟
چلوار سياه ت رو نكش رو آسمون ما
 چرا مي خواي سياه رو جانشين آبي كني؟
حنجره پر خنجره اما هنوز ‚ ميشه از نامردمي هاي تو خوند
 ميشه اين جغد سياه وحشي رو از سر ديوار اينخونه پروند
 با تو ام !‌ آي !‌با تو ام !‌ تويي كه از صداي من
دل سنگي ت توي گور سينه تندتر مي زنه
 خط قرمز رو نكش رو تن گريه هاي من
 شيشه ي عمر تو رو همين ترانه مي شكنه
حنجره پر خنجره اما هنوز ‚ ميشه از نامردمي هاي تو خوند
 ميشه اين جغد سياه وحشي رو از سر ديوار اينخونه پروند



+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
ساعت 20:38
توسط علی (ِAlone Man In Night)


يه موتور مي خوام يه جاده
كه به آخر نرسه
پشت چشمك چراغش
پاسبون سرنرسه
يه موتور مي خوام كه من رو
ببره از اين سكون
رخش بي ترمز من باشه
 واسه فتح جنون
 يه موتور مي خوام ‚ يه جاده كه نهايتی نباشه
برم تا اوج بود و نبودهای خیال
يه موتور مي خوام كه چرخش
مثل روزگار نچرخه
فكر راه تازه باشه
روي يك مدار نچرخه
 يه موتور مي خوام كه من رو
ببره تا لب پرواز
گريه هام رو قاب بگيره
 توي زير و بم آواز



+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
ساعت 0:10
توسط علی (ِAlone Man In Night)


نازينين ! نگام كن ! نگاه تو ممنوعه
تو بايد بخندي ‚ اينجا آه تو ممنوعه
حرف دريا رو نزن بركه ي ما مردابه
نرو سمت شهر رويا ‚ راه تو ممنوعه
توي كوچه ها صداي پاي تو ممنوعه
هق هق ممتد گريه هاي تو ممنوعه
نفسات رو مي شمارن دقيقه هاي لعنتي
اين ترانه رو نخون ! صداي تو ممنوعه
 نازنين ! سكوت تو صدا تر از قرياده
 باخته هر كس كه به قانون قفس تن داده
بذار اين نابلدا سكوت رو فرياد بزنن
 صداي قديمي تو تا ابد آزاده
نازنين !‌خيال پرواز تو قفس ممنوعه
 نگا كن !‌ تو شهر قصه ها نفس ممنوعه
حتي پشت در بسته نميشه ترانه خوند
 مير غضب داد مي زنه : ترانه بس ! ممنوعه
تو غروب حنجره ‚ طلوع تو ممنوعه
 شب مي ترسه از صدات وقوع خطر ممنوعه
سايه ها آخر خطن ‚ آخه خط خوندنت
 خط پايان شبه ‚ شروع تو ممنوعه
 نازنين ! سكوت تو صدا تر از قرياده
 باخته هر كس كه به قانون قفس تن داده
بذار اين نابلدا سكوت رو فرياد بزنن
 صداي قديمي تو تا ابد آزاده


پ.ن :

ن د ن



+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388
ساعت 22:56
توسط علی (ِAlone Man In Night)


بازم تالار بي حرفي ! دوباره بغض بي صبري
بازم حال هواي ما ‚ كمي تا قسمتي ابري
بازم شب مرگي فانوس ! بازم خاموشي ناقوس
گلوي مرغ حق بازم ‚ اسير پنجه ي جادوس
دوباره كوچه دلگيره !‌ بازم دريا زمين گيره
دوباره چشماي شاعر ‚ اسير قفل و زنجيره
 بال همه پروانه ها سوخته
مهتاب خودش رو به شب فروخته
اما هنوزم خاتون قصه چشماش رو به خط جاده دوخته
شكوفا شو !‌ گل شب بو ! همه عطرا رو باطل كن
بازم از دفتر خورشيد ‚ يه شعر تازه نازل كن
 بگو از گريه ي تقويم ! از اين اردوي بي تصميم
خلايق لايق مرداب ! مجالس مجلس ترحيم
بگو از شعله ي تاريك ! از اين دورازه ي باريك
از اون فواره ي دور و از اين قداره ي نزديك
 بال همه پروانه ها سوخته
مهتاب خودش رو به شب فروخته
اما هنوزم خاتون قصه
چشماش رو به خط جاده دوخته
نازنين !‌ تو آينه ديدم ‚ كه سوار قصه اينجاس
روي جاده ي ترانه يه غبار تازه پيداس



+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388
ساعت 0:18
توسط علی (ِAlone Man In Night)


جالبه توی طالع امشبم این جمله اومده بود که برام خیلی جالب بود


به راحتی می توان با یك توهین یا خطا دلی را شكست و

روحی را آزرده ساخت.

اما همان دل یا روحیه را نمی توان به هزار كوشش جبران كرد.

پس مراقب بعضی رفتارهای خود باش.



+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388
ساعت 0:21
توسط علی (ِAlone Man In Night)


توي پايتخت گريه ‚ يه خيابون بلنده
كه تو آسمون سربي ش پر نمي زنده پرنده
نرده هاي اين خيابون رنگ برگاي درخته
 گفتن تمام حرفا توی ترانه خيلي سخته
نرده هاي اين خيابون حالا رنگ خون گرفته
 حضرت اجل دوباره از يه عده جون گرفته
دوباره دستاي ظلمت ساقه ها رو قيچي كرده
فصل تابستنون امسال ‚ مثل زمهرير سرده
چشماي ما رو رنگ كن !‌ با توام اي نقاش باشي
تا كي رو نرده هاي سرخ ‚ سبز دروغي مي پاشي ؟
با رنگاي دروغكي ننگ سياه پاك نمي شه
با گريه هاي الكي چشم تو نمناك نميشه
ساقه ي رنگين كمون و سر زدن با داس كينه
قد نكش !‌ نهال رويا !‌ حكم تاريكي همينه
ميگه ، رو به بي صدايي ، داد زدن فايده نداره
احتمال زنده موندن هميشه يك به هزاره
عاشقا كه راه عشق رو راه باريكي نخواستن
اون خيابون بلند رو توي تاريكي نخواستن
از پل خطر گذشتن ‚ قرق رو شكستن آسونه
تا به رنگ خون بمونه ‚ نرده هاي او خيابون
چشماي ما رو رنگ كن !‌ با توام اي نقاش باشي
تا كي رو نرده هاي سرخ ‚ سبز دروغي مي پاشي ؟
با رنگاي دروغكي ننگ سياه پاك نمي شه
با گريه هاي الكي چشم تو نمناك نميشه



+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388
ساعت 13:18
توسط علی (ِAlone Man In Night)


بغضم تركيد در حنجره زخمی

از هجوم سايه های ترس

پرسيدم از او پنهانی

چرا نمی سازد روزهايم با دلم

پيچ وخم های زندگی

سرگيجه داد به ارزوهای ذهنم

تازيانه های رنج هر زمان می تازند بر من

گفتی سجده كن بر مسير نداشتن ها

گفتم:هر چه طرح زدم ذوب شد بر يخ رويايم

چشم بستن بر ارزوها تفسير عادت حزن است برايم

هميشه در خيال مهتاب كردم شنا

و در رويای تصوير ارمان بی هوش شدم

شاديها يم در نا اميدی دردها

گره زد داستان اميد را كه هرگز ننوشتم

نبض بيداری و گسستن در تپيد برايم

وقتی كشف كردم عاشق شدن را كه

عشق را پرتاب كردم به دره بی اعتنايی

وقتی دانستم چگونه عاقل شدن را كه

علم پنهان شد از من پشت پرده نادانی

وقتی اميدوار شدم كه

نااميدی در خلوت فنا كرده بود مرا زندانی

وقتی دست به دعا شدم كه

قفل درهای ايمان را فروخته بودم دير زمانی

وقتی نوشتم شعری

كه همه می داد بوی تكرارو دلزدگی و كهنگی

وقتی گفتم دوستت دارم كه

در مه الودگی گفتی از من متنفری

و به حال بيمار من گريستی

افسوس خواهم خورد تا ابد

دست را روی چشمانم خواهم گذاشت

تا نبينم هيچ چيز را خواستني

زندگی نشاید با تو و امثال تو

خوار میکند مرا چنین زندگی

رهایت کردم نزدیک دروازه های فراموشی

خودم را نیز حبس زندان قلعه فراموشی

از حالا فرصت بسی دارم برای فراموشی

و به یاد داشتن اینکه همیشه خدایی هست

اگر دیده نشود وجودش محسوس است

او را می ستایم که چه روشن گرانه

دامهای زندگی را برایم علامت گذاری کرد

تا مبادا ناغافل خطا کنم و به دام افتم

 

خدایا شکرت گرچه در زندان دنیا اسیرم

ولی دلی شاد و آزاد از همه دلبستگی ها دارم

 


+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388
ساعت 23:27
توسط علی (ِAlone Man In Night)


حرفهاي كهنه شده
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388



جايگاه ويژه

جايگاه دوستان
آرشيو لينكدوني



طراح قالب

خودم


نیت کنید و فال خود را بگیرید .. به نام حضرت حافظ