تبليغاتX
زندان تن ، قفس دل
یا الله

زندان تن ، قفس دل



چرا اینقدر دورویی بین دوستان و همکاران زیاد شده ؟

من هر چی فکر میکنم نمیتونم درک کنم چرا باید بیشتر همکارای آدم

دو جور نوع برخورد داشته باشن با بقیه .

یه برخورد برای وقتی هست که شما حضور دارید یا مثلا کارشون

به کارت میفته و باهات بهتر برخورد میکنن و تو باورت میشه که

این فرد واقعا یه آدم درستیه که چه پشت سر و چه روبرو باهاتون

یه جوره.

یه نوع برخورد دیگه هم هست برای وقتی که شما حضور فیزیکی ندارید

و متاسفانه هر جور و مدل که دلشون میخواد در مورد اون شخص غایب

حرف میزنن.

من واقعا موندم مگه ما بچه مسلمون نیستیم.

مگه دین همکارای ما چیزی غیر از اینه ؟

یعنی هیچ کدوم نمیدونن که دورویی و غیبت کار واقعا نادرستیه.

غیبت کردن به قول یکی از بزرگان دینمون مثل خوردن گوشت برادر مسلمان

هستش. خب این نشون میده چقدر این کار کریه و زشت هست از نظر خدا .

حتی به نظر من فکری که توی ذهن ما میگرده ،

حتی وقتی اون شخص حضور داره هم درست نیست.

بدی کردن به دیگران کار زشتیه و گناه داره.

حتی اگه فکر بدی هم نسبت به بقیه کنیم صد در صد گناه داره.

ما حق قضاوت نداریم در مورد هیچ کس هیچ وقت.

حتی یه قاضی هم که کلی درس خونده بارها و بارها بخاطر اشتباه

یه نفر ازش سئوال میکنه و از همه مهمتر مدرک جمع میکنن که

مطمئن بشن این شخص این کار اشتباه رو انجام داده یا نه ؟

حالا در نظر بگیرید یه همکار مثل آب خوردن بدون هیچ فکر و دلیل و سند

معتبری میاد حرف های اشتباهی رو نه تنها توی فکرش که بین جمع بیان میکنه.


من نمیدونم بعضی افراد با این افکارشون میخوان کجا برسن ؟!!

اینو مسلم بدونید هر فکر اشتباهی در مورد کسی داشته باشید

مطمئن باشید یه نفر هم پیدا میشه که در مورد شما فکر اشتباهی

داشته باشه . اگه از کسی بد بگیم ، وقتی ما هم حضور نداریم پشت سر

ما هم بد خواهند گفت .

امیدوارم بیشتر ما ایرانیها قبل از اینکه بخواهیم حرف بزنیم اول خوب فکر کنیم

برای لحظه ای هم که شده و به عواقب حرفهامون فکر کنیم، چون حتی ممکنه

باعث ناراحتی برای اون شخص بشیم که روحش رو آزرده کنه و اونو نابود کنیم

از لحاظ روحی ، حتی با اینکه هیچ وقت به روش نیاره .


خدا همه ما رو درست هدایت کنه .

امیدوارم .




+
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388
ساعت 0:17
توسط علی (ِAlone Man In Night)


 شرمنده ام
 گفته بودم
 دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
 گفته بودم
 غبار قديمي تقويم را
 از شيشه هاي شعر و خاطره پاك نمي كنم
 گفته بودم
 صداي سرد سكوت اين سالها را
 با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
 اما دوباره دل دل اين دل درمانده
 تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
 هي
 هميشه همسفر حدود تنهايي
 بگذار كه دفتر دريا هم
 گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد



+
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388
ساعت 23:52
توسط علی (ِAlone Man In Night)


تنها براي تو مي نويسم بي بي باران
سياه پوش دل سفيد
 دل سفيد مو سياه
 مو سياه رو سفيد
رو سفيد آسمان و آينه
گفتي ناقدان نادان اين كرانه
 در علت اعتمادت به دريا خيالبافي خواهند كرد
حق با تو بود پيشگوي شريف گريه ها
 بسياري در جواب به دريا زدنت جفنگ مي بافند
بگذار كه اين راز
تنها سر به مهر صندوق بغض هاي من باشد
 مي دانم كه در پس كرباس سفيد
به كلمه ي تالمات روحي دلقكان مي خنديدي
 حالا مرا ببين در هجوم همهمه ي اينهمه هوچي
تمام حرفهاشان زير خط كمربند است
 مدام برايم از صفوف چپ و راست اين كرانه مي گويند
 من اما دست چپ راستم را هم نمي شناسم
 تنها مي دانم كه به قول فروغ
روشني خواب است
مي دانم كه ماست
به حرف هيچ سايه اي سياه نخواهد شد
 مي دانم كه زير طاقهاي پل هاي سنگي اين شهر
هنوز خوابگاه كودكان گرسنه
مي دانم كه به دستبوس هيچ سروري نخواهم رفت
مي دانم كه هنوز رهايي عريان رويا ميسر نيست
 جناح من نگاه تو بود بي بي باران
تو را او بامداد را
 تا طنين واپسين ترانه ي نانوشته به ياد خواهم داشت
هراسم نيست از شب و
 بيدلي اهالي خنيا و خرناسه
كه آنچه مي نويسم آنچه خوانده مي شود را
 كودكان عاشق فردا
 با چشمهاي بيدار و عادلشان قضاوت خواهند كرد
پس يك دقيقه فرياد به پاس صبوري ستاره ها
 هزار ترانه صدا
 به احترام آن همه خاطره ي زخمي
 تو به من آموختي
كه در مرگ نور
نبايد سكوت كرد



+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388
ساعت 16:50
توسط علی (ِAlone Man In Night)


يادت هست مي گفتي صداي من
 اين من در سوگ سلام ستاره نشسته
به آواز غمگنانه ي قنات خشكيده مي ماند ؟
وقتي كه اسبهاي عرق كرده ي باد يالايال مي تازند
 و چاه هاي تشنه عبورشان را
هاي مي كشند
در برهوت شنپوش
 تو اما صدايت گواه بيداري بود
 پس چرا به دخمه پريدي ؟ خش نوا مرغ
 بي بي بهشت بابونه
 خاتون نور
 در گرماگرم آن شوريده سري
تن به باد سپردنت چه بود ؟
به خدا نوشتن از بادباك باد برده ي
بوسه دشوار است
ساده نيست سوگ شمار شهامت شن ها بودن
 وقتي دريا
 با جاروي بلند موجش مدام
 دامنه ها را درو مي كند
بگو چه بگويم در تداوم تاراج اين همه تبردار ؟
بگو چه بگويم در خاموشي خورشيد ؟

****************************************

تنها ، جدا از تمام دل مشغولی های این دنیا ،
من چنین خلوتی آرزو میکنم ،
به دور از همه زشتی های دنیای زشتمان .



+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
ساعت 1:1
توسط علی (ِAlone Man In Night)


در جنگ غم و عشق غم گشته سرافراز
مطرب کمکم کن وز عشق بزن ساز
در جام شرابم یخ بسته غم و درد
ساقی کمکم کن وز چاره بگو راز

********************************

باد دلواپس آذرماه رابه ياد آر
كوچه هاي عريض آشتي كنان
 همصدايي دف ها و دست ها را
 گفتم : آن چشم ها...
گفتي : گواه گريه خدا داد است
 بعد از آن بود كه معني نمناكي آسمان را فهميدم
بعد از آن بود كه به ارتفاع علاقه ايمان آوردم
بعد از آن بود كه دستهاي من
موطن تمام ترانه هاي باران شد
 واپسين سط تمام نامه ها
 به هزار بوسه ي ساده مي انجاميد
 به دل دل
دوباره ي ديدار
به عبور سر نيزه ي نياز از بناگوش گناه
 به نگاه رسواگر ماه از درز پرده ها
به فاصله يي كوتاه و سوسوي سيگاري كه فروغ
زندگي مي ناليدش
چه قدر آرامش قبل بعد طوفان زيبا بود
 نه نيازي به رسيدن رويا
 نه ميلي به خلاصي خواب
تنها سرانگشت نوازش
عطر آشناي علاقه و
سكوت سكرآوري در حوالي خواب و بيداري
كاش از آغوش آن همه آسودگي بيرون نمي آمديم

********************************

 از قديم گريه در قبيله ي ما مي گفتند
وقتي كه باد قاصدك سياهي را با خود بياورد
 گوشه اي از آينه آسمان مي شكند
من هميشه از زنگهاي ناغافل تلفن
ترسيده ام
در عبور اين همه زمستان زمهرير
حتي يك خبر از بيداري باغ
 تولد تابستان به من نرسيد
 غزال پا در گريز گريه ها
پر
 بامداد نخستين آخرين
 پر
اما كلاغ سياه شب
از بام ما پر نمي زند



+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
ساعت 0:4
توسط علی (ِAlone Man In Night)


من شعر کهنه ام
در قالبی سپید
یک زخم تازه ام
از روزگار دور
از مدتی مدید

مرا بگذار و بگذر
چون من .......



+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
ساعت 0:18
توسط علی (ِAlone Man In Night)


ننه خورشيد يه پسر داشت ‚ كاكلش رنگ طلا بود
چشماش از پولك آبي ‚ حنجره ش پر از صدا بود
 ننه شب يه دخترك داشت پوستش از حرير مهتاب
تو چشاش صد تا ستاره ، گيسش از ابريشم ناب
دنبال دختر شب بود ‚ پسر عاشق خورشيد
اما تو گردش تقويم ‚ اون رو يك لحظه نمي ديد
گاهي مي زد زير آواز وقتي تنها مي موندش
رو به تاريكي جاده با چشاي باز مي خوندش
هر جاي قصه كه باشي ‚ دلم از تو دور نميشه
 تنها جاي امن ديدار وعده گاه گرگ و ميشه
دختر شب قصه هاش رو تو دل خودش مي خونه
تا سپيده گوش به زنگ صداي پس مي مونه
 ننه شب مي گه صداي دخترش يه جرم زشته
هميشه قصه ي نور رو ، دستاي سايه نوشته
اما عمر قفل و زنجير ‚ از قديما بي دوومه
وقتي دخترك بخونه ‚ كار تاريكي تمومه
صداش رو به گوش خورشيد مي رسونه ! مي رسونه
مي خونه : مرد طلايي !‌ دلم از تو دور نميشه
همه ي عمر من و تو بعد از اين تو گرگ و ميشه



+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388
ساعت 13:58
توسط علی (ِAlone Man In Night)


چشمك چراغ قرمز ميگه شب هنوز بيداره
خيلي مونده تا خرزو خان‚‌ سرت رو بدزد ستاره
چشمك چراغ قرمز ميگه شب ترانه سوزه
هنوزم با نخ و سوزن ، لباي عشق رو ميدوزه
چشمك چراغ قرمز ميگه از حادثه رد شو
توي اين بازي وحشت جای چشم گذاشتن بلند شو
غول اين چراغ قرمز با چشاي باز مي خوابه
اسمش نياز ترانه ! آخه اون پشت نقابه
آهاي نقاب خط خطي !‌ بالاي برج شب نشين
سردار سر شكسته رو تو آينه ي صدام ببين
تا كي مي خواي قايم بشي پشت تبسم نقاب ؟
صورتت رونشون بده !‌ قرمزه برگاي كتاب
نسل بي حافظه ي من ! نسل تن داده به تكرار
تو شب سياه قصه عينك دوديت رو بردار
نگو فردا رو بايد ساخت بيا امروز رو بنا كن
مشتاي پشت نقاب رو پيش چشم دنيا وا كن
خط سبز اين حقيقت واسه اون خط و نشونه
توي دستاي ترانه يه دونه تير و كمونه
چراغ قرمز كوچه مي شكنه با سنگ فرياد
صداي داد ستاره مي پيچه تو شب بيداد
آهاي نقاب خط خطي !‌ بالاي برج شب نشين
سردار سر شكسته رو تو آينه ي صدام ببين
تا كي مي خواي قايم بشي پشت تبسم نقاب ؟
صورتت رونشون بده !‌ قرمزه برگاي كتاب


خرزو خان همون خروس خون خودمونه...

در ضمن سلام عرض میکنم خدمت خرزوخان نمدار

خدایی حس میکنم بازیچت بودم خرزو خان

(-:   D:

****************************************



+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388
ساعت 23:19
توسط علی (ِAlone Man In Night)


واقعا که فرق بین انجام یه کاری که چجوری باشه خیلی مهمه؟!!


یعنی شما ممکنه یه کاری رو که کسی ازتون انتظار داره

یه طوری انجام بدید که طرف از خواستش پشیمون بشه

و جور دیگه ای کاملا برداشت کنه و کلا نظرش عوش بشه.

و در نهایت کسی که فکرش زیاد وسیع نباشه خب میشینه فکر میکنه

پیش خودش بدترین برداشت ممکن رو میکنه و همه چیز به بهترین

نحو ممکن خراب میشه.


متاسفانه ما آدمها اینطوری هستیم که وقتی کسی ازمون انتظار

انجام کاری رو داره ، یه جوری باید اونو اذیتش کنیم و حتی نمیدونیم

این اذیت کردن و تغییر کوچیکی که در نحوه انجام اون کار میدیم

ممکنه فکر طرف مقابل رو کاملا عوض کنه و برداشت دیگه ای از

کار خوب ما داشته باشه .

متاسفانه خیلی از ما عادت کردیم که حتی توی بعضی کارهای جدی

شوخی و مسخره بازی رو قاطی کنیم و این اصلا درست نیست.


به نظر من وقتی باید کاری رو جدی انجام بدیم باید جدی باشیم و تا

آخرش جدی ادامه بدیم و تمومش کنیم چون دقیقا این کاری هست که

ازمون انتظار میره.

ولی کمترین مسخره بازی که قاطی این عمل بشه اونو ممکنه به بدترین

درجه کیفیت برسونه . کیفیت از نظر اینکه ممکنه عمل خوب ما برداشت

خوبش از بین بره.

هر عملی یه عکس العمل داره.

و این عکس العمل وقتی به وجود میاد که عملی از طرف ما سر بزنه.

چگونگی شدت و بدی و خوبی برداشتی که توی این عکس العمل هست

میتونه زیاد یا کم باشه .

ولی به هرحال برای تمام کارهای خوب و بد ما که برای و بخاطر کسی یا

کسانی انجام میدیم ، حتما یه روزی عکس العملی هم برای ما به همراه

خواهد داشت .

و جالب اینه که ما نمیدونیم ضرباتی که ما توی زندگی میخوریم از اینور و اونور

ممکنه و نه حتما بخاطر اعمالی باشه که قبلا خودمون در حق کسی انجام دادیم

و از یاد و خاطرمون رفته ولی هیچ چیزی از یاد و خاطر روزگار و سرنوشت ما

ممکن نیست گذر کنه و فراموش بشه و مطمئنا یه روزی بخاطر تک تک کارهای

خوب و بدمون در همین دنیا جوابی به ما داده خواهد شد .

امیدوارم منظورم رو به خوبی درک کرده باشید و امیدوارم شما هم جزو

کسانی باشید که همیشه از هر حرفی سعی میکنید بهترین و شیرین ترین

برداشتها رو داشته باشید و هیچوقت از اول هر حرف گفته نشده هم توی جبهه

منفی قرار بگیرید که این اصلا خوب نیست .


چرا که بقیه هم در قبال هم همینطور خواهند بود ولی وقتی با خوشبینی

به حرفها و کارهای دیگران نگاه کنیم ، بخصوص دیگرانی که میشناسیم ،

اونا هم نسبت به اعمال و حرفهای ما خوش بین تر خواهند شد .


موفق باشید و در پناه حق ابدی ، سالم




+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388
ساعت 1:53
توسط علی (ِAlone Man In Night)


چند روز اخیر به شدت سرما خورده بودم و میشه گفت

تب و لرز شدیدی هم داشتم ، اصلا این چند روزه از خونه درنیومدم بیرون

و همش داشتم استراحت میکردم.

امشب کمی حالم بهتر شده و اومدم نت.

امیدوارم شما دوستان گرامی اصلا به هیچ وجه سرما خوردگی سراغتون

نیاد چون خدای نکرده اگه بیاد واقعا آدمو از کار و زندگی میندازه

و یه جورایی میشه گفت بستری میکنه آدمو.


همیشه سلامت و موفق باشید

یا علی



+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388
ساعت 0:20
توسط علی (ِAlone Man In Night)


حرفهاي كهنه شده
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388



جايگاه ويژه

جايگاه دوستان
آرشيو لينكدوني



طراح قالب

خودم


نیت کنید و فال خود را بگیرید .. به نام حضرت حافظ